تبليغاتX
دلتنگ
دلتنگ
متحول
همیشه از این میترسیدم که کسایی و که دوس دارم دوسم نداشته باشن

مثه احسان...آره احسان همون دوست من همون دوستی که گاهی اوقات به خوب بودنش ایمان داشتم

همیشه میترسیدم ازاینکه همه ترکم کنن

همیشه از اون اونی که بهترین بود...میترسیدم...میترسیدم عاشقم کنه...بعد بره

هوا سرده...هوا سرده... هوا سرده...برام بخون ...برام یکم بخون...احساس خوبی دارم...من حالم خوبه

فقط سردمه...سرمای لذت بخش...احساس خوبی دارم...

هی پسر باز که تنهام گذاشتی...به الهام گفته بودی دوستی ما یه دوستی معمولی بوده  آره؟

باشه...باشه قبول...ولی شاید فقط برای تو....برای من ....یه دوستی بود...پر از شادی....

تو میتونی شیطنت بکنی ...به هر کی میرسی شماره بدی...بعد گاهی اوقات ....آره فقط گاهی اوقات به من فکر کنی...یه فکر ساده....شاید همراه یه خاطره

یکم برام پیانو بزن...پسر جون..یکم پیانو بزن..

دیشب ماه پنجره اتاق من...غمگین بود...

چقدر حس قشنگیه....چقدر خوبه...اینکه آدم یه نفر و دوس داشته باشه..بدیش اینجاست که...ندونه اون طرفم دوسش داره یا نه....

بهنام بهم گفت احسان گفته:من  اصلا دوسش ندارم...

دنیا گفت:اون بهارو دوس داره بهارم اون و دوس داره

انتظار داری من درد نکشم پسر...من و تو از هم دوریم...خیلی حرف ها باهات دارم..ولی تو چرا هیچ وقت وبلاگ من و نمیخونی....حتی یه کامنت هم از تو نیس تا من حس کنم کمی برات مهمم

حتی قدر یه دوست ساده

میتونستم تمام این حرف هام و بازم تو خودم بریزم

عزیز من من نمیتونم بهت دروغ بگم...شاید تا الان ...شاید تا پست قبلی ....شاید تا همین حالا...یکی دیگرو دوس داشتم..ولی اون صاحب داره..هیچ وقت بهم نمیرسیم...

ولی تو رو هم دوس دارم

احسان معنی گیر کردن سر دو راهی و میفهمی؟

من گیر کردم

شت

به خدا خسته شدم

از تمام این وبلاگ ها که نوشته ها شونو به یه نفر تقدیم میکردن بدم میومد

اما

من این نوشته رو به تو تقدیم نمیکنم...فقط میخوام از درونم با خبر شی...

دلم میخواد...برای یه بار...درست بهم فکر کنی و تصمیم بگیری...اگه خواستی بمون..اگرم نخواستی...بهم بگو....ولی بدون همیشه دوست داشتم ...آقا کوچولوی من...

چقدر حس میکنم.....حالم خوبه...چقدر حس کردن خوبه...

ولی بدون اگه نگی داغونم میکنی...

داغون

از تو خماری موندن متنفرم...

چقدر الان دلم برف میخواد...با نارنگی

لا لا  لا لا  لا  لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا

چقدر دلم یه چیزی میخواد..نمیدونم چیه...یه چیز که خوشحالم کنه...شایدم کمی امیدوارم کنه

دیگه دلم نمیخواد بمیرم...فقط حسرت میخورم...چرا ...چرا به دنیا اومدم

باید چی میگفتم؟...

هیچی

دختر کوچولو سکوت بهترین چیزه

برات دست میزنن و ازت میخوان تا پیانو بزنی...هی احمق ها اگه الان میبینین روی صندلی پیانو نشستم فقط برای دل خودمه...همین و بس...بعد شروع میکنم....از همون من در آوردنی ها هم میزنم

همه مشغول صحبت میشوند

همه

همه

همه

همه

همه

همه

بعد که تموم میشه...بر میگردم به طرفشون هیچ کس تشویق نمیکنه...همه متعجب نگاهم میکنن

هاه

احمق ها گفته بودم که برا دل خودم زدم..برا تخلیه عقده هام

به یاد موهای بلندم میفتم...که حالا کوتاه کوتاه شدن...به یاد ناخن هاییم میفتم که بس که جویدمشون دیگه به گوشتم رسیدن...به یاد مانتو مشکی رنگم که یه دفعه ازش زده شدم

بهرام گفت...خوبه دیگه واسه خودت پسر شدی...آره...بهرام جان..تو چقدر ساده ای

دلم یه کلاه میخواد تا بکشم پایین پایین ..تا روی چشام و دیگه هیچی نبینم

××

××××
×

×××××

پ.ن ها:

آیدی جدیدم...depressed_pianist

راستی آیدی کاتینارم بهش پس دادم دیگه مال خودش شد...اون آیدی و دیلیت کنید

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 16:12  توسط مهسا  | 

من نمیتونستم هیچی بگم٬باید سکوت و به هر چیز دیگه ترجیح میدادم

فقط نگاه کردم...

ثانیه ها نگاه کردم...چی میگفتم٬وقتی داشت یه نفر دیگر و جلو چشم های من میبوسید...بهش میگفتم....کثافت لجن عاشقتم؟

اونم من؟منی که همیشه تسلیم فرهنگ مزخرف ایرانی ها بودم

فقط نگاه کردم

داشتم دیوونه میشدم....نگاه نگاه...اشک توی چشم هام...هیچی دیده نمیشد...

اونیکی صدام کرد دختر چته؟گفتم هیچی...صدام میلرزید ....نگاه میکردم

وقتی اومد پیشم وایساد اونم به چشم هام نگاه کرد....منم نگاهش میکردم

نگاه در نگاه

توی چشم هاش عشقی و جست و جو میکردم که وجود نداشت...از خودم بدم اومده بود...ولی

دوسش داشتم خب

با صدای لرزون که سعی میکردم محکم خودم و نشون بدم...گفتم چرا اینطوری نگاهم میکنی...جلو ی اون مترسک به ظاهر عاشق بهم گفت چون دوس دارم

گفتم ولی من اصلا دوس ندارم...با لحن تندی هم بهش گفتم...انقدر بد که از خودم از وجود تاریکم بدم اومد

سرش و انداخت پایین

اون آشغال داشت من و به چشم یه کالا که قراره فروخته بشه نگاه میکرد..ولی من دوسش داشتم

مترسک اونطرف تر منتظرش بود...و من ....و من...

خواستم بهشون کمک کنم...به استواری دوستیشون کمک کنم...به بر پا موندنش کمک کنم...و کردم

خواستم خودم و توی همون کوچه از جلو چشماشون بکشم کنار تا بتونم یکم گریه کنم..حالم خراب بود

اما پیش خودم میگفتم نکنه دیگه فرصت نکنم نگاش کنم

همونطر که داشت با اونیکی حرف میزد با خنده گفت این مترسک به ظاهر عاشق زن آینده منه...

با یه خنده که توش پر بود از درد و ناله گفتم مبارکه

داشتم ایمان پیدا میکردم به اینکه دیگه وجود ناخواستم ممکنه هر لحظه فرو بپاشه

ولی یه دست روی شونه هام من و به دنیا بر گردوند....در گوشم گفت درس میشه...آروم شدم...به خدا با این یه حرف من آروم شدم..ولی هنوز هم نفهمیدم از کجا فهمید من چه مرگمه

.....

حالا تقریبا ۳-۴ ماه از این ماجرا میگذره...نه من صاحب عشق پستم شدم نه اون مترسک به ظاهر عاشق...

اونم رفت..دنبال زندگی خودش...خیلی وفته ندیدمش..هر دومون دلمون براش تنگ شده...برای یه عشق که خیلی وقته ساکته....

پ.ن:برای این پست نظر خواهی وجود نداره ..اگه میخواید نظر بدین به نوشته قبلی بر گردین...این پست یه خاطره بود...فقط خاطره

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 12:31  توسط مهسا 

همه چیز سخت شده حتی نگاه کردن به اطراف ...هم آغوشی با تاریکی و سکوت

همه چیز برای من سخت شده...حتی اگه من اون بالا بشینم و روی تو تمرکز کامل داشته باشم...حتی اگه بخوام زیر پاهام لهت کنم...

هی باور کن اینکه تو رفتی و حتی چند ماهه از من سراغ نمیگیری برام گرون تموم شده....اینطوری به همه فهموندی که حرف هاشون درست بوده....و...آره و این من بودم که برای اولین بار...نه برای اولین بار برای با هزارم توسط تو و غرورت لگت مال شدم

خواستن خوبه اما خواستن از کی ...از کسی که دیگه حتی حاضر نیست برای تو قدمی بر داره...شوتت کرده سمت کسی که ازش متنفری...ولی برای لگت مال کردنش حاضری باهاش باشی

Fuck the life 

من خیلی راحت تسلیم تو شدم...بدون کمی پافشاری...

من شدم ...یه تیکه چوب خشک که توی چشم های نداشتش غم خونه کرده...توی دل خشکش مهربونی جا کرده

دستاش سرده خیلی سرده....انقدر سرده که...میتونه وجود تورو منجمد کنه

سیاهی و دوست دارم

دیشب خواب کسی و دیدم که مدت ها پیش حاضر بودم براش بمیرم...ولی اون ..هاه...ولی اون...حتی حاضر نشد برام بمونه

فکر میکرد با رفتنش من راحت ترم....آره؟....نه من راحت تر نبودم...کثافت

پرنده کوچک من تنهایی را به من ترجیح میداد...و من همیشه...فریاد میکشیدم....شت

گلوم میسوزه...

من تو رو زیر پاهام له میکنم

یک روز ...در گورستان سراغت را میگیرم و برای تو...تویی که خود من بود...شاخه گلی به هدیه خواهم آورد

بعد پشت پیانو مینشینم و تا شب مینوازم

به رنگ نفرت مینوازم و با صدای پست سیاهی

شاید چون دوستت داشتم

شاید چون در نهایت همه چیز به جنون ختم میشد

دنیا پر بود از سیاهی ....پر بود از نیرنگ...و من فحش میدادم...به پسران خیابانی که جای دخترکان را میگرفتند...

رنگ باخته ترین توی شهر بودم...دستام میلرزید و خیس خیس بودن...

میرفتم...سمت تو...توی یه جاده ...پر بود از خفاش های زشت و بو گندو...را ه میرفتم توی لجنزار وجودت

دلم میخواست ببوسمت....آره

تو پیانیستی رو که قوی مینواختی

و من فقط به آسمون نگاه میکردم ...به ستاره ها...از آسمون بال فرشته ها جای برف میبارید

رویایی ترین صحنه

میخوام برم توی پست ترین نقطه وجودم و  خودم و زندانی کنم و توی همون نقطه در پست ترین حالت بمیرم...

ولی دلم میخواد لخت باشم ...لخت مادرزاد....هیچکس هم نباشه....دلم میخواد به جای خاک توی گورستان اون نقطه ...روم بال شاپرک بریزن...

بعد آروم بمیرم....توی سرما...ولی منجمد نشم

اونطور بهتره چون بو نمیگیرم...اون وقت خوبیش اینه که تو رغبت میکنی بیای بالا سر لاشه من و برام پیانو بزنی

......

..................

...

........

..

.............................

.

نقطه

نقطه

نقطه

رفتی....رفتم...دوست داشتم...دوستم داشتی

داری نزدیک میشی....به وجود داشتن...گلوم میسوزه

صدا میاد...همیشه....صدا میاد....آروم و نحیف...

Fuck the life

 

من داشتم به انتها ی وجودم میرسیدم و توی سلول هام دنبال تو میگشتم....

فقل رگ هام و میشکوندم و دنبال در اتاق تو میگشتم...

ولی نبودی... از چرک های بدنم سراغت را گرفتم شنیدم برای شست و شو به داخل خون ها سیاه رفته ای

از همان جا برگشتم و قفل ها را بستم...و به پشت...به عقب برگشتم...

...

دلشوره دارم

وقت دادگاه نزدیکه

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384ساعت 11:58  توسط مهسا  | 

هی این منم
دیگه باور کزدم که من به تو ایمان دارم

شاید اگه یکم بیشتر تو چشم هات نگاه میردم ...خیلی بیشتر از این بهت عادت میکردم

من دستم و دراز میکنم تا دستات و توی دستام بزاری٬ولی...آره ولی تو٬دستات و میکشی به طرف دیگه

بعد سرم داد میزنی و میگی برو گم شو...لش خیابونی

بعد اشک هایی که تو چشام جمع شده ...باعث میشن تا صورتت و تیره و تار ببینم...بعد من...آره بعد من

من صدات میکنم...التماست میکنم نرو/فحش میدی تو پدر سگ حروم زاده...ولی من گوش میکنم

دریغ از یه حرف خوب....تو صدات میگیره بس که داد میزنی...بعد دور میشی...خیلی دور...خیلی

من میرم سراغ زندگی نحس خودم تو هم میری سراغ زندگی خودت با تمام خوشی هاش

من میمونم و دلشوره هام....تنها میشم بازم با درد هام....فریاد میزنم از بی کسی..از زبون نفهمی آدم بزرگ ها

از تلخی زندگیم گریه میکنم

گله میکنم از پسرکم

من بعد تبدیل میشم به یه نقاشی تیره  که با زغال کشیده شده روی یه دیوار

من دیوونه میشم از دست خودم

به خاطر پستی های خودم...چرا ؟چون به چوچی رسیدم ...نه این منم یه دختر که اون ور برکه نشسته و بازم خیالبافی میکنه...

همه جا توی رویاهاش سبزه....سبز سبز...چشم هاش و که باز میکنه !آره درسته همه جا پره از سیاهی

اون روز هارو به یاد میاره عین واقعیته....باورش میشه همه چیز

میترسه از سکوت جنگل...میلرزه از صدای گنجشک ها.....سکوت دیگه غیر قابل تحمل شده

به زیر پاش که میفتی بلندت میکنه و میبوستت بعد برات از مردن میگه/تضعیف روحیه...همیشه همین کارش بوده

همیشه فراموش کردن چیزی که نداشتیش خیلی سخته....آره سخت تر از تو رویا داشتنش

ببین من از صدای ناله های تو میترسم....زجه بزن لطفا

تو هیچی نداری....Look at the shine....look at the sky

همه چی اینجا سرخابیه

این تو بودی که دلت میخواست من دیپرس باشم هااااااااااان؟د بگو حروم زاده....دیووس ...بگو....میخوای همه چیزو بندازی گردن من؟

اصلا برام مهم نیس جون اینجا همه چیز قرمزه...همه چیز

من ریلکسم در براربر همه کارهای تو.....شاید فقط باید سک.ت و رعایت کنم

همه چیز زیباست

همه چیز خوب و شاد و زیبا

مادرش و کشتن و براش تنها چیزی که گذاشتن یه تیکه عکس پاره پارست که شاید هیچ وقت نتونسته جواب حرف هاش و بده

اون از درون داغونه مگه نه؟

ولی من امیدوارم...به نور خورشید

****
**
*

****

***
***
**
*

من به تو تکیه کردم ولی تو جا خالی دادی

از اینکه همیشه باهام ساختی ممنون دیگه انتظاری ندارم

من که خندیدم...میبینی پس تو هم بخند...به احترام خنده گل های خشک روی تخت

من شنیدم صدای کلاغ پیر و از تو دلش گرفته بود از خل بازی هات

چرا

چرا

چرا

یاسی الان نمیتونم باهات حرف بزنم درک کن

بعدا

بعدا

من و ببخش

تو خیلی خوبی من بدم میدونم....شت ...من گهم میدونم

دیگه میتونی نحملم نکنی

عزیزم

دوست دارم

آلگرو خیلی ممنون از همه چیز

بزار میخوام حرف بزنم اما نمیدونم چرا انقدر لالم

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 14:8  توسط مهسا  | 

ظهری خواب دیدم٬یه خواب خیلی تلخ

یه خواب که توش همه مرده بودن....یه خواب که توش تمام کسایی که دوسشون داری غرق خون بودن

یه نفر صدام میکرد....وقتی بر میگشتم کسی نبود....

بس که به مردن فکر کردم خوابمم شده مرگ

همیشه یه دختر شاد میتونه توی خودش غم انبار کنه

همیشه یه دختر شاد و خانوم میتونه توی درونش بدترین و depress ترین باشه

همیشه این دختر ۱۵ ساله و ۱۱ ماهه میتونه توی خودش مرده باشه

یه سایه تاریک روی دیوار ترس انداخته توی وجودم...پسرم من میترسم

پسرم میشه امشب تو بیای پیشم؟آخه من باید امشب تنها بخوابم

پسرم سر راهت یه پاکت سیگار وینستون نقره ای یا آبی بخر

مواظب باش کسی تو را نبیند

من از دختر همسایه میترسم...شاید سر راه تو را به خانه اش دعوت کند.....

پسرم امروز ایمیل هاست را چک کردم

دخترکی از تو مادرش را طلب میکرد

پسرکی اندکی پول

پیرمردی همسرش را

پیر زنی هم پسر جوانش را

بقیه هم ایمیل خصوصی فرستاده بودند....

پسرم از آن بالا به پایین نگاه کن و ستاره ها را بشمار...احتمالا یکی از آنها کم شده

**

*

***
**

*

***
*

*****
**

**

داشتم الان فکر میکردم اما فکرم تبدیل به گریه شد

هی پسر

صدات و بیار پایین سعی کن سر مادرت فریاد نکشی

پسرم چرا مردم به تو میگن خدا؟ من که اسم تورو گذاشتم سایه

دستت و بده به من....چرا انقدر یخ کرده دستات؟

اتفاقی افتاده؟به مادرت بگو

عزیزم من که همیشه به تو اعتماد داشتم

میخوای ببرمت دکتر؟

نه نه یادم نبود همه دکتر ها خودشون میان پیش تو

قربون پسر همه فن حریفم برم من

پسرم من گیر کردم لای یه دیوار ....اگه برات مساله ای نیس من و بکش بیرون

*

*
**

امروز همسایه ها مرا به پارک کنار خانه دعوت کردند ولی من نمیدانم چرا حس رفتنم نیامد...منتظرت بودم شاید

م

ن

ی

ه

پ

س

ر

د

ا

ر

م

ا

س

م

ش

س

ا

ی

ه

ه

س

ت

ب

ه

ش

ن

گ

ی

د

خ

د

ا

ببین یه پیشنهاد دارم برات

اما فکر نکنم به دردت بخوره...در گوشت و بیار..............

موندم کدومشون و انتخاب کنم...پسرم یه کمک نازل کن

Look at the star

خوابم میاد

چشم هام درد میکنن

گرممه

نه نه ....سردمه

فرهنگ ایرانی عزیزم Fuck you

ببین جدیدا یه شکلات  امتحان کردم نمیدونم اسمش چیه اما خیلی خوش مزس

من دیگه قول میدم آپدیت نکنم

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 21:17  توسط مهسا  | 

present

همیشه همینجور بود من توی آینه خیلی جیز ها میدیدم...همیشه همین جور بود من میون ستاره ها یه صورت خسته...یه بدن فرسوده...یه لاشه...نگاه مهربون میدیدم

تو هم به آسمان بنگر....صورت مرا خواهی دید....بعد در غم من ببار

امروز آسمان شهر من ...همان سهری که در آن فراوانی رواج دارد..همان شهری که افسردگی در آن جایی ندارد...همان جایی که جوانان همه شادند...آسمان صورتی بود...و گوشه ای از آن به رنگ عشق...به طرح عشق در آمده بود به احترام  همه ما...

امروز من در آینه بعد از مدت ها ندیده های زندگیم را دیدم....بعد ساعات ها گریستم...بر مزار قطره های اشکم٬من هم امروز باریدم

ساده میتوان باخت همه داشته ها را....ساده میتوان باخت همه برده ها را....

امروز میخوام به احترام تو...تویی که بدون من هیچه...برم سراغ پیانو و با موزیک کلد پلی همراهی کنم

امروز میخوام برگردم به گذشته ها و جام تامسون بنوازم....و لذت ببرم

من میخواهم امروز به احترام تو از پر بودن سرشار شوم و پوچی ساعات پیش را از یاد ببرم

امروز میخواهم به احترام تو و داشته هایم...میان نوشته هایم کاما بگذارم

امروز میخوام ....به احترام تو....به روی لبانم لبخند حقیقی بنشانم

شاید امروز من به احترام تو ...به انسان بودنم ....به پسرم ....برای بار دیگر  شک نخواهم کرد

شاید امروز برای پسرم نماز به جا بیاورم

 

My sun:

شاید من امروز تو را به روی پاهایم بنشانم و بر روی بالهایت بوسه زنم و برای بار دیگر غرور را کنار بزارم و برات از سختی هام بگم

پسرم شاید امروز من بعد از مدت ها سیر ببارم

و برای تو دسته گلی با مهر به رنگ سرخابی بفرستم...از جنس مخمل ....مخمل نگاهت

شاید من با نگاه کردن به طبیعت سبز امروز امید را بار دیگر در وجودم حس خواهم کرد

پسرم

از اینکه فقط برایت نامه مینویسم!خسته نخواهم بود

هرگز

Are you there...dear sun

دست هایت را بالا ببر و از آسمان بخواه تا امروز به احترام وجود تو ببارد

پسرم من امروز تو را در آغوش خواهم کشید و در غیابت بر لبان O2 بوسه خواهم نهاد

و من امروز به احترام آنان که دوستشان دارم ...شعر میخوانم باز

قول خواهم داد به تو...امشب در میان آینه ها صورت تو را به یاد آورم و لبان تو را از آینه ها بیرون کشم و بوسه باران کنم

چهره فرسوده خاک مرا به فردا امید وار کرد....من به احترام او زندگی میکنم

پسرم پنجرا را کمی باز بگذار اینجا هوا دم دارد

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 16:39  توسط مهسا 

absent....absent...absent....absent...absent

همیشه همینجور بوده....من بی درد...تو با غم و درد....همیشه اینجور بوده من با تو تو با من...

همیشه همیکجور بوده....همیشه من شاد و تو غمگین....همیشه همین  جور نبوده....حالا من شده تو....بی دلیل ...بهونه گیری ....تمسخر....بی چارگی ....فلاکت...درد توی تمام وجودم رخنه کرده

من به یه چیزی اعتقاد دارم...اون هم فقط تویی...بار ها و بارها گفتم...اگه میبینی من هستم...اگه میبینی لبخند اجباری روی لبهام وجود داره...این به خاطره توست....فقط به خاطر تو

میترسم....میترسم...از محالفت ...از پوچی از این که...هیچی نیستم

به نظر من همه چیز میتونه خوب باشه..همه چیز حتی لحظه ای که ...مامان بعد ۴۸ سال زندگی میره به راه خودش و بابا هم میره به راه خودش

همه چیز تموم میشه....میدونی....همه چیز تموم میشه....بین اون ۳ نفر فقط من بد بخت ....بیچاره میشه

......

....

....

...

....

مغزم هنگ کرده از دست این ۳ نقطه ها.....musical.....

تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو....آره تو....پسر منی....کمکم کن....

یک بوسه....یک قطره اشک....ونهایت بیچارگی...buddha-bar

I luv ya my sun

وقتی زندگی کردم....هیچی نداشتم...

بوسه

بوسه

بوسه

هی با شما هام...دیگه واقعا دارین میرینین تو اعصاب من....بهتون گفتم بازم میتونم....این یه تهدید بود خیلی هم جدی

وقتی حرف از خودکشی میزنی....همشون میریزن سرت و بهت میگن تقصیره کتاب های صادق هدایت هست...همش ناامیدی

Paint

Paint

Life

Life

مرگ و در آغوش خواهم کشید

تا صبح برایش دلبری خواهم کرد

یه دستی به لای موهات میکشی و فکر میکنی که چه جوری با این اوضاع ادامه بدی....پوچ

پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ

پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ

پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ پوچ

My sun where are you

DEpress

Help me...my sun...please

دوست دارم لخت مادر زاد روی زمین سرد بخوابم و چشم ها م و ببندم و میون جمعیت که دارن رد میشن....له بشم....بشم یه لاشه...بشم یه گند ....بشم لجن....ورود به لجنزاری که بارها از اعماق وجودم فریادش زدم

پسرم من و ببخش اگر سرت داد زدم...من و ببخش اگر چهرت به یادم نمیاد

ولی من ...آره ولی من...من تو رو ....نمیبخشم....به خاطر همه کارهایی که با انجامش ....زجرم دادی

پسرم میگوید هرکس کار خوب کند اورا به بهشت وارد میکنم...از کجا معلوم پسرم...بهشت کند تر از این دنیا نباشد....تو تو تو...مردم را گول زدی و هنوز هم میزنی....

عشق کجاست؟میون یه عالمه...میون خروارها....میون یه تپه...گرفتاری....طلسم شده

اینجا کجاست؟شهر دود...شهر بیچارگی....میخوام اعتراف کنم من تورو توی همین شهر توی همین تاریکی ها...از زیر خروارها دیوانگی...بیرون کشیدم...نازنینم

من تا ابد...تو تا همیشه

بیا

آلگرو

بیا

اینم کامنت

بگو چی میخوای بگی

Now!i'm kissing you my sun

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 11:52  توسط مهسا  | 

من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهابت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه من امدي برا ي من اي مهربان چراغ بيار
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم

ببین چه شکلی شدم

دیدی؟نه ندیدی اگه میدیدی به حالم گریه میکردی

کاتینا دید گریه مرد...هدیه دید زار زد...الهام ندید هق هق کرد...خودم خندیدم

من هم یه آدم بودم مثل تو مثل بقیه....از این فرهنگ ایرانی متنفرم

من هیچ به جز آرامش برای خودم طلب نکردم...کردم؟آره؟...بگو...میترسی جواب بدی؟

ببین من همونم همونی که از ترس آره از ترس..داره میلرزه

من آرامش میخوام و به پشتیبانی تو احتیاج دارم

ببین مخاطب همه نوشته های من تویی....تو تو که خدای منی

صمیمی ترین هستی من تورو یه پسر فرض میکنم....هی پسر ...هی پسر اگه بهت توهین میشه

ناراحت نباش

اگه شخصیتت همیشه زیر سوال میره

ناراحت نباش

اگه هیچکس بهت اون طور که باید فکر نمیکنه

ناراحت نباش

اگه همیشه برای تو مینویسم

ناراحت نباش

آخه هیچکس و ندارم

اما من پشتتم همیشه...من از تو حمایت میکنم تو هم از من...شاید تو از من

ببین

ببین

تو هیچی ندیدی

هیچی

من فکر میکنم

تو هم مثل من مثل همونایی که از همه جا بریدن پوچ پوچ هستی در نهایت پر بودن

انقدر استفراغ میکنی که دیگه حال نداری هیچ حسی هم نداری

بوی گند همه جا پیچیده و تو داری کار و ادامه میدی

هی دختر تو داری خون بالا میاری

؟

پاکت سیگارم کجاست؟ آهای آشغال عوضی باز کجا قایمش کردی؟

خستم خیلی خسته..خسته تر از همیشه....از دست تو ...صد بار بهت گفتم از بازی بدم میاد

حوصله ندارم همیشه من دنبال تو بگردم یه بارم تو بگرد دنبال من...هی پسر جون

بهنام همه عکس های دوران راهنمایی و برات ایمیل میزنه...ازش میخوای تا آیدی کاتینا رو به هبچکی نده

در جواب سوالش که میگه آخه چرا

فقط میگی میترسم ...بهنام میترسم

بگو چرا از دیوار ها میترسی؟

چون سفیدن و وقتی یه لگه سیاه روش میبینم تنم مور مور میشه

اگه یه روز اومدی پیشم بهت قول میدم چیزی و بهت بگم که تاحالا نشنیدی اما فقط در گوشت

ام....ببین به نظر من هیچ چیز توی این دنیا خوب  نیس

صدای پیانو هنوز تو گوشم مونده چقدر قشنگ میزد

تنها چیزی که میتونه خوشحالم کنه اینه.....خواب یه خوای عمیق به مدت ۱۰ روز هیچکس هم نباشه

هیچکس نباشه تا ببینه موقع خواب دهنم وا میمونه و پاهام میره هوا

یه نوزاد وقتی متولد میشه اولین زجر زندگی شو میکشه بعد دومیش که یه کتک آنچنانی از پرستار میخوره

و به ترتیب بعدی و بعدی ها

بعد با خیلی ها دوست میشه و اگر هم مثل من باشه بیشتر عاشق دختر ها میشه ولی بهت قول میدم هم جنس باز نمیشه

من میتونم عاشق یه معلم  بشم...میتونم دوسش داشته باشم

من میتونم عاشق هدیه باشم و حتی وقتی پیش همیم همدیگر و بغل کنیم و ساعت ها بخوابیم اما این چیزه بدی و بیان نمیکنه

فرهنگ ایرانی.....Fuck

من یاد گرفتم....تازگی ها....روراست باشم....هر چی میخوام بگم بی پروا.....در نهایت یه جیغ و شاید یه سیلی محکم...در نهایت صدات میکنن...چشم سفید....کثافت ها...

خدا جونم خدای خوب و مهربان من از نهایت تاریکی وجودم....من از کوچک ترین نقطه سلولم و از باریک ترین لایه بدنم با تو صحبت میکنم و اگز صدایم میلرزد و دستانم خیس عرق است...مرا ببخش

تو خود خواهی .....چشم هات و باز کنی من و میبینی....صد بار چشم هام و باز کردم ولی ندیدمت

ببین من و افکارم و خدام و اونایی که دوسشون دارم و اتاقم و قلبم...بهم ریخته ترینیم

وقتی یه دختر ۱۵-۱۶ ساله مست کنه....خیلی کار های دیگه هم میتونه بکنه...

هی پسر....dear God

Cleaning my room

cleaning my heart

cleaning my face

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 11:45  توسط مهسا 

...
من به خودم پشت کردم

باورم کن

من میدونم خیلی از آدم ها از من متنفرن

من میدونم

من حس میکنم یه مورچه داره از روز انگشت های پای من بالا میره...همینجور میاد بالاتر میاد به سمت صورتم...داره میاد...خودم دارم میبینمش

وقتی داشتم به حرف دلم گوش میدادم چیزی و شنیدم که هیچوقت نخواستم بشنوم...من نخواستم توی این چند سال بفهمم....نتونستم...هی با توام

وقتی دارم میبینم...وقتی دارم میبینم که دیر شده خیلی دیر

دارم میپوسم میبینیم؟......دیگه هیچی ندارم

آهای...............................................آهایییییییییییییییییی....من دارم صدا تو میشنوم تو داری درد میکشی

مغزم متلاشی شده....نیگاه کن....خنده داره.....بازم دارم تهدیدت میکنم

ببین دستت و بده به من...میخوام حرارت دست ها تو با خودم به یادگار ببرم

چشم هات و باز کن...میبینی دیگه من نیستم....یعنی هستم اما شاید فقط یه لاشه

یه لاشه بو گندو!من و نگه دار برای خودت....صدام نکن...دیگه صدام نکن٬من دیگه پر پر شدم

ببین همیشه دلم میخواست با وجود اینکه هیچی نیستم!همه چی باشم

سرد  بی صدا  پست  ذلیل  من اینجام پشت اون کوه پشت اون تپه هیچی نیس فقط من هستم تنهای تنها

اینجا توی این گرما توی شن ها یه rose در اومده چرا؟

اون گل کاغذی پاره پاره شده.....رشته حیات من هم گسستس

اون داره زیر لب آواز میخونه نهایت سعیش و میکنه اما صدای گوش خراش آرومی میاد.....هووووووووهووووووووووووهوووووووووووووووووووووووووهووووووووووووووووووووووووووووووووهووووووووووووووو

لا لا لا هوووووووووو هووووووووووووووووووهوو لا لا لا

نور یه نور تاریک

میتابه به خونه من

خونه ای که اگه میشد رها کردنی ترین چیز بود

من واقعا به آرامش نیاز دارم

شاید اگه فقط ۷ روز تنهای تنها باشم و تند تند پشت سر هم سیگار بکشم

بتونم خودم و تخلیه کنم...شاید تنها کاریه که بشه کرد...بعد هم با آشغال های سیگار به قلب بکشم یه قلب تاریک و خاکستری با ته مونده های سیگارم توش و سفید در بیارم....عالیه

میخوام با یه رژ لب تمام دیوار ها رو بنویسم...خط خطی کنم......آره بنویسم

آهای خدا مگه اون دوتا نمیخواستن من نباشم پش چرا یه کاری کردی من باشم....حالا میخوام نباشم

نبینم...نشنوم

Dream

***********************************

********************************************

**************

****************************

یه زندگی که از بیرون پر از خوبیه....اما وقتی میفتی توش پره از کاه

ببین هنوز اون لبخند تلخ روی لبهامه....چقدر دلم آرامش میخواد....شاید بتونم یه جوری تنها باشم

تنها جایی که امکانش هست گورستانهه

rose

دلم تنگ شده برای نداشته هام.....

دلم تنگ شده

میچکه..............میچکه ..................میچکه.......قرزه های قرمز خون میچکه....زیر بارونی که نیست

میچکه.............میچکه....................میچکه........صدای چکیدن میاد

بی حال شدی

چشم هات داره سیاهی میره............سردته

ادامش میدی

خوابت میاد

میچکه

خوابی هنوز

یه بویی میاد بوی خون

لابد طعم شوری هم داره ....

دست های آهنی

Bad girl       bad girl

Red

دارم غرق میشم توی دود

تاریکه همه جا.................چشک هام داره میسوزه

صحنه ی بدیه

داره به یادت میاد

میخوای تنها باشی همیشه

مثل حالا

 شهر خواب.....شهر دود.....شهر افسردگی

Depress

تمام poster ها مو از روی دیوار کندم تمام شو کندم

پاره پاره کردم

گذاشتم همون جور روی دیوار بمونه

ساعت ها بهش خیره موندم گریه کردم

ساعت ها

یهد نشستم روی تخت

به سقف نگاه کردم به سقف سیاه سفید این اتاق تاریک

Dark

Now  I'm

looking

حالا.....به تو فکر میکنم.....به مشکلاتم که به طور متوالی ....پشت به پشت هم.....همونطور که همدیگر رو کنار میزدن  تا به تو برسن.......فکر میکنم.....هنوز.....خیسم....هنوز سختم....هنوز ...

یاسی یاسی خانوم گلم میدونی وقتی بهت فکر میکنم میترسم.....دوست دارم

هدیه هدیه گلم میدونی که بهترینی

یاسی چشم های وحشی .......تو نترس....دوست دارم.....تو خوبی"""""اونم خوبه """"" مگه نه؟

دارم نگاه میکنم

به اون شمع نیمه سوز

به نیمه خالی لیوان مشروب

به دود سیگار

به قاب عکس شکسته

به درونم

به چهره بهم ریخته ی توی آینه

اون گا خستست....آخه گل منه....ماله منه...

cry

عرق سردی روی تمام وجودم و پوشونده

سخته

همه چیز

احساس خنکی

احساس سبکی

احساس

پوچی

لذت بخش ترین.....کلمه ی پر معنای سرشار از تهی بودن.....تو تو تو تو تو تو تو خدای منی ....خودت گفتی

من در تو متولد شدم

در وجود کسی که نیمی از وجودشم

دلم میخواست بهار بود....همون بهاری که میگن زیباست....پس چرا من زیبایی و توی پاییز حس کردم؟

دلم میخواست تو هم منظورم و از توی این عکس های بهم ریخته که درون من و آشکار میکنه بفهمی...

آخه مامان گفته بابا هم همیشه گفته تو همه جا هستی حتی توی تو ترین نقطه وجود آدمی...میون خون و گوشت و پوست

Dark

چرا داره فریاد میکشه

مگه من چه اتفاقی برام افتاده؟

چرا بابا داره گریه میکنه؟ مگه تو نگفتی من روحانیم؟

اینجا خدا چه  رنگیه؟

چشم هاش ؟! موهاش.....ببینم خدا بال داره؟ من همیشه توی بالدار بودنش تردید داشتم...اما اطمینان دارم که خیلی مرموزه.....

هی

من دستام عرق کرده

پاهام کمی سست شده

تنم خیس شده از عرق.....بدت میاد؟ خب میرم حموم.....یه دوش میگیرم همه چیز مرتب میشه ....

واااااااااااااااااای

ولی نه من تنم خستست جون ندارم

یه لاشه یه لاشه بودار و چروکیده....

فکر کنم جهنم خیلی قشنگه آخه خود خدا میگه پر از آتیشه یعنی اونجا مخلوطی از رنگ های قرمز و زرد و نارنجیه

Now

مغزم دیگه داره Error میده

خودت به دادم برس

 یاسی هدیه یاس کوچک.....امروز نسبت به شما ها عشقم فوران کرده

کاما ها  دیگه تو نوشته هام جا ندارن

یه نور تاریک

میگن کل زیباست

مثل تو

میگن خدا از گل زیبا تره

مثل خودش

...

اگه خدای من تویی خودت و بهم نشون بده

تو کیه؟

مبهم هستم

پوچم

مرموزم

دلتنگ تو و نداشته هامم

Light

I'm living you

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 18:6  توسط مهسا 

ببینم...بزار...خوب خیلی خوبه....یکم گریه کن آروم بشی

ببین هیچ چیز مهمی نیست....

نه خب..خیلی خوبه....

عالییییییییییییییییییییییییییه

ّ زشد لقخص فاشدنگس ئخئ شدی یشی

 say hello to God

2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 13:13  توسط مهسا