|
دلتنگ
|
دلم هوات و کرده واسه همینه..واسه همینه که سر روی عکسات میزارم و اشکایی و که چند ماه با زحمت توی دلم جاشون داده بودم برات حروم میکنم
امروز برف بارید...توی کوچه ها پرسه زنون رو به آسمون قدم میزدم...
میدونی خیلی بده که تو یه عالمه سفیدی یه نقطه سیاه مثه من ظاهر بشه...
با یه نور کم که مثلا برای تخلیه عقده هاش داره سیگار دود میکنه...
گریه میکنه... بی صدا مثه همیشه...دلش پر نیس...اما کلافس...
کاش بودی..
نمیخواد خیانت کنه...
فقط میخواد بگه...هی!
من عاشق شدم...بدونه اینکه بخوام...
ذهنم خیلی کلافس...
هق هق کنم و بگم ...بگم...بگم..دوست داشتم..
باید درک کنی...وقتی نیستی...وقتی ...وقتی کسی هنوز هست که حتی از تو بیشتر دوسش دارم..
هی باور کن....بغض گلوم و گرفته ..دلم میخواد چیزایی که تو دلمه رو فقط به خودت بگم ...
اما نیستی...دِ آخه کثافت نیستی..نخواه که بازم برات صبر کنم...وقتی ۲-۳ ماهه ازت بیخبرم...
وقتی حتی هیچ نشونی از بودنت نیس...بازم میخوای امید داشته باشم که هستی...
نوچ...
هی بده مدت ها این سومیشه که دارم دود میکنم...
واقعا داغونم..
مغزم خستس...
فکرای قبل خواب...
همه کلافم کردن...
...
....
.
دو لبه از هم جدا شده ی گوشت دستم و خونی که مثه رود جاری شده..گواه بر عشقی پاکه و ابدیه...
پ.ن:قلمی که باهاش مینوشتم بس که تراشیدمش تموم شد...