تبليغاتX
دلتنگ
دلتنگ
من خوبم..

فقط سرم درد میکنه..

دستت و به من نزن...!

گرممه برو بیرون...بزار بخوابم..

مامان برو بیرون تورو خدا برو..

بزار آروم شم..باهام حرف نزن

نمیخوام گریه کنم

چند ساعته بیرون نرفتم...

حالم بده....دلتنگم...بی تابم

بغض بیخ گلوم و چسبیده...! نمیشه رها شد!

دلم میخواد... سرم و بزارم رو عکسات و گریه کنم...تا خود صبح!

میخوام تک تک حرفایی که بهم زدی و ببوسم..گاز بگیرم...!بغل کنم..

میخوام دستم و بکنم تو موهات و یه هویی جییغ بکشم..

چقدر گریه کنم که دوباره بگی دوستم داری؟

میدونی چقدر واسم سخت بود نبودنت؟! نداشتنت؟!

میدونی چه حالی شدم وقتی راحت ازم گذشتی؟!

میدونی چه حسی داشتم وقتی ترکم کردی؟

خیلی خستم به خدا....

نمیدونی بدون تو بودن چه دردیه! بدون تو متولد شدن زندگی کردن..مردن...

چرا نمیای؟! چرا نمیخوای؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چراغا خاموشه

مست مستم ...دارم نبال موبایلم میگردم...

عکس تو...!

 روی گوشیمه! نگات میکنم..میخندم ولی هق هق گریه...!

چرا میری؟! چرا نمیای؟!چرا نمیمونی؟!چرا نمیخوای؟!

میگی پشیمونی؟! آره!؟ پشیمونی!؟

پس من چی؟! چرا میگی مطمئنی منم پشیمونم؟! جای من نبودی...نیستی..

نمیدونی...! نمیفهمی...!

برام میخندی!؟

برام اخم میکنی؟!

سرم داد میزنی؟!

"اِ نکن...توله سگ نکن لاو لاو...نکن ایجقم!"

وینیستون روشن میکنم..!

هیچی نمیخوام...

صدام میکنه میگه حداقل یه چیزی بخور ضعف میکنی!

مامان....

من اون روزی ضعف کردم که گفتی تمومش کن...

نمیبخشمت مامان...کسی که تو فکر تو مثه یه کرمه!

واسه من یه دنیا بود..

هنوزم وقتی یاد حرفات میفتم..میخوام بالا بیارم روت..

چرا با دستای خودت بچت و جیگر گوشت و اعدام کردی؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میخوابم...خوابت و میبینم...

بیدار میشم...

شعر میخونم...

یهو داد میزنم...جیغ میکشم....

توی تراس نشستم پامون از نرده ها آویزن کردم...سرم و به  میله ها تکیه دادم..

سیگار میکشم...! دلم برای مموش و موش موش تنگ میشه... اونا هم نیستن..

رفتن...خودم بردمشون جایی که آزاد باشن...زندگی کنن! زندگیییییییییی کنن!

میخندم...!

من میخندم...

کاشکی بودی... ! روی تختم...دو تایی پاهامون و تو هوا تاب میدادیم  و

شعر میخوندیم و تو یهویی میزدی به دستم که زیر چونم گذاشتم...

میخندیدیم دو تایی...! من شام درست میکردم...تو هم میومدی بغلم میکردی و میگفتی:

من هیچوقت میگو نخوردم مهسا...اما این بار....به شرطی که تو بزاری تو دهنم..

منم ذوق میکردم و لپت و گاز گاز...!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ها...پسر خاطره ها لهم کردن...

میخندم...

قهقه!...

من خوبم..

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:14  توسط مهسا  |